مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
تـابـیـد بــر آب، مـاهــتـابـی در آب، قــدم زد، آفــتــابـی گـفـتند: گرفـته آب در دست راوی سخنی به جا نگفتهست از ذهـن بـلـنـد این عـلـمدار حتی نگذشت، فکـر این کار این دست در آب؟ نه! خیال است نزدیک دهان؟ مگو، محال است لب تشنه حسین و تر لبانش؟ حـتـی نـگـذشت از گـمـانش هیهات! اگر عـموی اصغـر حـتی به خـیـال، لب کُـند تر حتی نگـذشت از ضـمـیرش سـیـراب بـبـیـنـدش، امیرش ای بیخـبر از مـرام عباس! این نـنـگ کجا و نـام عباس کـی بـگـذرد از خـیـال دریا نـوشـیــدن آب، قـبـل مـولا؟ سـقـای حرم! دوباره برخیز منگر تو به مشک پاره، برخیز این مشک، عمود اگر گذارد انـــدازۀ اصـــغـــر آب دارد برخاست عمو و مشک برداشت افسوس! که آن عمود نگذاشت ای بارگـه ادب، اباالـفـضل! ای ساقی تشنهلب، اباالفضل! از چهره، بکش نقاب امشب مـاهی تو، بـیـا بـتاب امشب بـنگـر قـمـرا! که بیقـراریم داریـم تـو را و غـم نـداریـم ای کـارگـشـای ارمــنـیهــا سـوگـنـد دعــای ارمـنـیهـا حق است که دارد این همه مست دستی که دل از حسین برده ست زنـجـیر فـراق، بـسـته ما را بی دست، بگـیر دست ما را حـیـدر نـسـبی، عـلی تباری تـو وارث بـرق ذوالـفـقاری ســقــا و بـــرادر حـسـیــنـی دلــداده و دلــبــر حــسـیـنـی احوال زمانه بس عجیب است ای میر حرم! حرم غریب است مائـیم و غـم و دعای عهدی ای ماه عمو! بگو به مهدی: عـالـم، هـمـه بـیقـرار اویند عـمریست در انتظار اویند او که حسنی است در کرامت تکرار حـسین، در شجـاعت مـانـند عـلـیست، هـیـبت او مثل قـمـر اسـت، غـیرت او ای دست گرهگشا، اباالفضل! یا عشق! دخیل یا اباالفضل! |